محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )
247
أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )
آسمان را از آن مىديدند . ديگرى گفت : خدايا ! دختر عمويى داشتم كه بيش از هر كس بدو عشق مىورزيدم ، وچون خواهش همخوابگى كردم ، أو در برابر خواستار صد دينار شد ، ومن كوششها كردم تا صد دينار فرآهم كردم ، وچون به ميان دو پايش نشستم گفت : اى بندهء خدا از خدا بترس ومهر جز به راه درست بر مدار ! پس من از أو دور شدم ! اينك اگر تو مىدانى كه اين گذشت در راه تو كردهام ، راهى براي ما باز كن ! پس خدا راهكى بر ايشان گشود . ديگرى گفت : خدايا ! من كارگرى را با مزد مقدارى برنج بكار گماشتم ، چون كار بپايان رسيد مزد را خواست ومن بدو دادم ، ولى أو آن را رها كرد ورفت ، پس آنها را پى در پى كشتم تا گلهاى گاو فرآهم شد كه بچرا نهادم ، پس كارگر بازگشت وحق خويش مطالبه كرد . من گفتم : برو آن گله نزد آن گاوچران بستان ! أو گفت از خدا بترس ومرا به نيشخند مگير ! گفتم : نيشخند نيست آن گله با گاوچران از آن تو است ، وى آنها را گرفت وبرد . خدايا اگر مىدانى كه من اين كار در راه تو كردم ، راهى براي ما باز كن ! پس خدا راه را باز كرد . در اين خوره ، ديههاى بزرگ منبر « 1 » دار هست كه از بسيارى شهرهاى جزيرة العرب بزرگتر وآبادتر ونامبردار است . وچون اينها از يك سو در آئين نامه جزو شهرها بشمار نيامده واز يك سو به گمنامى دهات نيستند بلكه ميان اين دو درجه در كشاكش هستند ، ما ناچاريم در
--> ( 1 ) ص 174 حاشيهء 3 .